بدترین اتفاق برای بهترین انتخاب

چند وقت پیش که رفته بودم بیرون...... توی یه مرکز خرید احساس کردم یه آشنا داره به سمتم میاد........

با خودم گفتم نه بابا اشتباه می کنی......

نزدیک تر که شد فهمیدم خودشه.....

یکی از دوستانم بود که سوم دبیرستان بخاطر تغییر رشته مدرسشو عوض کرد........ باهوش بود و بازیگوش.......

تا قبل از رفتنش همیشه با هم بودیم....... شبای امتحان باهاش حرف میزدم تا بخونه....... روزای امتحان هم ازش می پرسیدم تا براش مرور بشه......

همیشه توی قلبم تحسینش می کردم...... بخاطر حجابش...... بخاطر چادرش.........

بی نظیر بود........


وقتی مطمئن شدم خودشه به خودم گفتم آخه تو دیگه چرا؟؟؟؟؟

چادر رو کنار گذاشته بود........ حجابش هم مثل سابق نبود.......

از کنارم رد شد....... ولی منو نشناخت........

به همین سادگی


هیچوقت دوست ندارم چادرمو بردارم و البته کسایی که برداشتنم سرزنش نمیکنم.ینی درواقع وقتی میبینمشون سعی میکنم اعتقادم ب چادرو بیشتر کنم
بله منم سعی می کنم اعتقادمو بیشتر کنم......
چدر نه چادر اشتباه نوشتم
اشکال نداره....... پیش میاد :))
شایدم شناخته و...
بی خیال ... همینطور مثبت فکر کن...
امیدوارم اگه خواست پام بلغزه
خدا یا دستم رو بگیره یاجونم
چدر حضرت حرمت دارد
نمی دونم...... شاید........
بله چادر حرمت داره........
چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۹۵ , ۱۳:۵۴ ❤منتـــظر المـهـدی❤
خیلی ناراحت کننده است وای برما...
بله بله.......
خواهر خودتو بچسب
با چادرت
فک دیگران نباش
ناراحت کننده هست........ که ببینی همه آروم آروم دارن چادر رو کنار میذارن.......
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تو کافه ی خالی
یه استکان چایی
کنار تنهایی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan